یازقی لاری یازا بیلمم !
سایقی لاری سایا بیلمم !
قیچلاریمدا داها گوج یوخ...
آتلی لارا چاتا بیلمم !
بو کُهُل ده یاتا بیلمم ...
کندیمی من ساتا بیلمم !
توپال آتین آیاغیلا گئچه بیلمم دَره لردن
سئل آخار چیپچالانلر،من چیخا بیلمم سَره لردن
چیخا بیلمم،اَنه بیلمم،گئده بیلمم،گئله بیلمم
چیخا بیلمم بئله داغلی ، بئله داشلی دره لردن
تپه قویلو دوشَرم ، سیلدیریمدان ، هره لردن
قانلی قیلینج تک ایتی ، داش قیه لردن .
بئله سیل دن آراز اؤلماز، سارانی سیل آپارامی؟
بئله داغدان آشماق اؤلماز، سسیمی یئل آپارامی؟
بئله یئردن اؤلکه اولماز ، بئله خالق دان آمان آللاه!!
بئله داشدان یولداش اؤلماز،بؤ یؤکؤ بئل آپارامی؟
بئله اِؤدن اؤبا اؤلماز، منی ده ائل آپارامی؟
بئله آیدان آیدن اولماز، آییمی سئل آپارامی؟
آق آتیم یوخ ، بؤ قره آتدا یاتیم یوخ !
ایکی تورپاغی قاتیم یوخ،
سوزلریمده بایات اولدو
دیل اوجونده بایاتیم یوخ
تورک لر اِئلینه چاتیم یوخ
تؤرکو اولسه ، حایاتیم یوخ
یئر و گوی هامی گؤز اولوب
باخا باخا ، گؤزو دولوب
داغی باتیب ، باغی سولوب
آنا تئلین آتا یولوب... !
آنا دئلین کیمسه پوزوب؟
بئله دارقن کیمسه اؤلوب ؟؟؟
قارا گون اولدوزو مینجیق لانیب آیلارلا فلکده !
بالا کورپه یاتیلیب ، گونلر و آیلارلا بَلکده
بو سفیل کورپه اویانماز یوخودان یوزبیر هوسه
بوغوناخدا نه دئیرسن ، سس یئتیرمز داها سسه
وار یوخوموز النیب ، یوخسولوقلاردی الکده ...
تانری،آللاهی اؤتوردوک،گوزوموز وار بو ملکده !
نوشته شده توسط آیدن در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت موضوع | لينک ثابت
آند اولسون تورک اِلینین ، قانلی تورپاقینا
آند اولسون گوزده سولان،ساری یارپاقینا
آند اواسون آیلی،اولدوزلو،سانلی بایراقینا
آند اولسون ایگیت، اوغلان ایله قیزلارینا
آند اولسون ...
تورک اوغلو ایتیرمز داها اوز دیلین
اگه اورکده قالا یوزمین نیسگیلین
نوشته شده توسط آیدن در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت موضوع | لينک ثابت
چرا باید بود؟
و چرا باید ماند!؟؟
نه در بودن سودی هست،نه در ماندن.
از تجربۀ رفتن هم کسی با ما سخن نگفته است.
چون ندیده است و نخواهد دید!!
در جهان حقیقتی وجود ندارد.
همه چیز وهم است.
زندگی یک دم است؛
باز دمی وجود ندارد.
چیزی به نام زندگی اخروی وجود ندارد.
زندگی کنش و واکنش های بین سلسله اعصاب است.
انسان حیوانی است در حصار اعصاب برتر؛
چون حیوان غریزه حاکم بر اوست.
غریزه یعنی نیاز.
نیاز باید برآورده شود؛
در غیر این صورت جنون حاصل آن است.
سلسله اعصاب یعنی من؛
یعنی تو؛یعنی زندگی
چیزی به نام روح که مجزا از جسم بتواند زندگی کند وجود ندارد.
روح انرژی نهفته در کالبد ماست؛
که برای حیات احتیاج به این جسم دارد و بدون جسم چند روزه می میرد
یعنی در نیروی طبیعت ذوب شده وارد چرخه می شود
و خدا...
اگر وجود دارد...!
یک بیمار روانی سادیسم است که از دیگر آزاری لذت می برد
اما خدا...
اگر باشد آن من هستم.
من خدا هستم؛تو خدا هستی؛
اما نه قادر مطلق
در جهان چیزی به جز مرگ مطلق نیست.
همه می میرند، حتی خدای شما هم می میرد.
خدا مرگ است و مرگ خداست.
و شیطان...
اگر وجود دارد مظهر اراده و خواستن است.
چرا که اولین موجودی که فکر کرد او بود.
اولین شعور پدید آمده.
پس اشرف مخلوقات اوست نه ما.
پس درود بر تو ای ابلیسس...!!!
نوشته شده توسط آیدن در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت موضوع | لينک ثابت
هوا پسه ، هواپسه چارۀ کار یه نفسه
نفس بده به تن من اون اسیر یه هوسه
هوای اینجا چه پسه اونجا هواش چه ملسه
نه شیرین وشورونه ترش اینجا همش تلخ و گسه
هوا پسه ، هوا پسه تو چشامون خا رو خسه
تو خونمون یه عقربه دو تا زنبور، صد مگسه
هوا پسه ، هوا پسه آقا رفته تو جلسه
نفتا رو بالا میکشه دیگه بسه ، دیگه بسه
هوا پسه ، هوا پسه چارۀ کار یه نفسه
نفسمون در نمیاد هوا پسه ، هوا پسه
نوشته شده توسط آیدن در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت موضوع | لينک ثابت
هوا پسه،هوا پسه چارۀ کار یه نفسه
نفس بده به تن من اون اسیر یه هوسه
هوسی اومد و رفت رفت به یارش برسه
یار این دل خراب کی میدونه چه کسه؟
کس هر کسی کسه کس من چه ناکسه !
قربون ناکسیش برم واسه من همه کسه...
نوشته شده توسط آیدن در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت موضوع | لينک ثابت
همه عمرم پي محراب نمازي بودم پي محراب بت بنده نوازي بودم
پي بتخانه آن دلبر مضراب نواز پي صد خواسته و ميل و نيازي بودم
گلبني تازه شكفته است به بازار بهار پي يك شعبده حادثه سازي بودم
پي باغي بودم پي جاويد بهاري بودم پي آتش پي هر سوز و گدازي بودم
من پي سلسله اي رفتم و ديوانه شدم آخر اي دوست پي سلسله سازي بودم
گشتم اين عالم وهر گوشه بسي بت ديدم من پي تك صنم پرده نوازي بودم
خم ابروي بتان مسجد و محرابم شد به نماز آمدم و در پي رازي بودم
من نه رازي ديدم نه نمازي ديدم من پي دولت خود در پي نازي بودم
كاخ پندار مرا باد اَمل داد به باد پاي در گل شدم آنگه به فرازي بودم
تا سرانجام خرابات مرا منزل شد عمر من سوخت،همانا كه به بازي بودم!
نوشته شده توسط آیدن در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت موضوع | لينک ثابت
مي خواستم ببينمت تو آينه گفتي تنگه ، بيا پشت پنجره
پشت اين پنجره هم كسي نبود الا بالاي خيس يه شب پره
اومدم پشت تراس خونمون ديدمت مي رفتي با يه پسره
مي خواستم داد بزنم اما نشد موندي و آهی شدي تو حنجره
حالا فرياد مي زنم،كجايي تو كجايي ؟ آهاي خره،آهاي خره
![]()
نوشته شده توسط آیدن در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

نیست چیزی خبری...
ور تو را گفتم چیز دگری هست نبود"
جز فریب دگری...
فهرست اصلي
دوستان
نوشته هاي پيشين
طراح قالب