وه : که با عصیان گری ، آب و گلی آمیختند
به : که درکام فلک ،صد جام میگون ریختند
وخ : که با فریاد وحشت ، زندگانی سوختند
دم به دم از عمر خود را، در سـرابی بیختند
اینک از بی همزبانی خسته و درمانده اند
زین کران تا آن کران بر هر چه غم آویختند
زین خلایق پند می گیر و زین ره دور باش
این خدایان و شیاطین ، با یک دگر آمیختند
نوشته شده توسط آیدن در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

نیست چیزی خبری...
ور تو را گفتم چیز دگری هست نبود"
جز فریب دگری...
فهرست اصلي
دوستان
نوشته هاي پيشين
طراح قالب